هیچ پیشهی اجتماعی نیست که ویژهی مرد یا زن باشد. توانایی پرداختن به کارها و پیشهها گوناگون٬ در مرد و زن٬ برابر است و از این دیدگاه [یعنی توانایی پرداختن به کارها]٬ هیچ فرقی میانِ زن و مرد نیست. فقط یک تفاوت هست: زن٬ در هر پیشهای٬ ناتوانتر از مرد است [و نه اینکه مرد٬ در یک پیشه٬ توانا باشد و زن٬ در همان پیشه٬ ناتوان]...
[و البته] مرادمان از برابری٬ برابری به معنی مطلق نیست؛ بلکه مراد٬ برابری برای انجام کارهاست... اگر آشکار شود که اختلافِ زن و مرد٬ در این است که مرد٬ نطفه میگذارد و زن٬ میزاید٬ در این صورت٬ نمیتوان گفت که فرقی میان زن و مرد٬ از دیدگاهِ کار و شغل و وظیفه٬ وجود دارد.
افلاطون٬ پولیتیا٬ بند ۴۵۵
یک طـرف٬ در فکر خودکشتن بـُوَد جــان٬ بـــــرایاش کــــمتــــــــر از ارزن بـُــوَد
زندگـی٬ پاییــز زرد و ســـوز ِ سرد از ســـرش تــا تــــه٬ ســـــراســـر٬ درد؛ درد
میرود با گاز٬ خـود را مـــیکشـد ناامیــــــــد از راز٬ خــــــود را مـــــیکشــــــد
آن کــه بــالاتــــــر رود از دیـــــگران خــویــــــــــــش را بــرتــــــر ببینـــد بی گمان
لیــــک٬ تقدیــرش: اسارت؛ احتیاج نــامـــــرادی؛ فقـــر و نــکبت؛ رشـــــــوه؛ باج
مردمان٬ نادان و ابـله؛ پستِ پست او٬ ولی٬ مست است؛ مستِ مستِ مست
هیچ امیدی نیــست او را هیچ امید ایــــــنچنیـــــــن٬ مــحــــرابِ مـــردن را گزید
مثنوی آدمها٬ انتشارات آشیان