بوسه‌ گرگ

گرگی ... بوسه‌ای ... با همه ... و ... بر همه (از من / درباره‌ی هر آنچه که در من / می‌گذرد)

بوسه‌ گرگ

گرگی ... بوسه‌ای ... با همه ... و ... بر همه (از من / درباره‌ی هر آنچه که در من / می‌گذرد)

افلاطون٬ دادگرها٬ و ستم‌گرها

[مردم] می‌گویند که عادل٬ [همواره] ... شکنجه خواهد دید و به زندان خواهد افتاد و سرانجام٬ به دار آویخته خواهد شد و... اما ستم‌گر٬ ... نخست این‌که حکومت را به آسانی به چنگ می‌آورد (زیرا خود را نزد مردم٬ عادل نشان می‌دهد)؛ دوم این‌که... با هر که بخواهد٬ پیوندهای زناشویی و شخصی و اقتصادی بر قرار می‌کند و مالِ فراوان می‌اندوزد و... دشمنان را سرکوب می‌کند و دوستان را می‌نوازد و بسی به‌تر از عادل‌ها٬ به خدایان٬ خدمت می‌کند و به آن‌ها قربانی می‌دهد و به پرستشگاه‌ها هدیه می‌دهد. 

                                                                  افلاطون٬ پولیتیا٬ بندِ ۳۶۲ 

درباره‌ی آدم‌های زودرنج

یک طرف٬ خون‌گرم؛ خسته؛ دل‌زده                 قلبِ او شیشـه است؛ آزارش مده 

زود مــــی‌رنــجـــد؛ دل‌اش نازک بُوَد                در سخــن‌گفــتـــن٬ روان و رک بُوَد 

زودرنــجـــی٬ بـــی‌کســـی آرَد پدید                رنـــج‌ها؛ غـــم‌ها و انــــدوهِ جـدیــد 

رنـــج‌ها گاهــی نهان‌تر٬ به‌تر است                 آدم عاقل٬ به‌جا٬ هم‌چون کر است 

                                                                        هادی جعفری٬ مثنوی آدم‌ها