بوسه‌ گرگ

گرگی ... بوسه‌ای ... با همه ... و ... بر همه (از من / درباره‌ی هر آنچه که در من / می‌گذرد)

بوسه‌ گرگ

گرگی ... بوسه‌ای ... با همه ... و ... بر همه (از من / درباره‌ی هر آنچه که در من / می‌گذرد)

نمایشگاه کتاب و فرهنگِ بادکرده

ام‌روز نمایشگاه کتاب بودم. و باز هم ــ چون پارسال ــ حال‌ام بد شد از این‌همه جمعیتِ فشرده و این‌همه علاقه‌ی بس بادکرده و متورم و بسی غیر طبیعی به کتاب و علم و دانش و فرهنگ! گویی تنها اقتصاد نیست که در این دیار٬ متورم است؛ فرهنگ نیز انگار در این دیار٬ سخت متورم و بادکرده است!  

نیچه و تناقض

در تنــاقــض٬ هشت وحــدت شــــرط دان

در مـعـانــی٬ ایــــــن عــــددهـا پَـــرت دان

نیـــچه را بنــــگر که صــد ضــد گفته است            

در هــــوایــــــی پُـــر تـنـــاقض خفته است

این٬ از آن باشـد که ذهـن‌اش خفته است

هر چه بنوشته است٬ جان‌اش گفته است

                                   مثنوی آدم‌ها