بوسه‌ گرگ

گرگی ... بوسه‌ای ... با همه ... و ... بر همه (از من / درباره‌ی هر آنچه که در من / می‌گذرد)

بوسه‌ گرگ

گرگی ... بوسه‌ای ... با همه ... و ... بر همه (از من / درباره‌ی هر آنچه که در من / می‌گذرد)

معنای دقیق ستیز عشق و عقل





عقل خوب و مصلحت‌بین، دیگر است

جنــگِ عشـق پاک، با عقـل زر است
(مثنوی آدم ها، دفتر دوم)






فرق حیرت عاشقان و ابلهان و عاقلان، در مثنوی آدم‌ها



حیــــرتِ عـاشــق: شـگـفت از آن شکوه!!

پا، زمیـــن! ... سـرها به بالا! ... زیــر کـوه!


حیرتِ ابله از ایــن حیرت جداست

نیک بنگر؛ این کجا و آن کجاست؟!


هست ســـرگـردان و آشـفتــه‌ْدرون

آن که آشفته است، گردد سرنگون


عاقلان، حیرت کنند؛ اما، بدان!

خواسـتار پـرسشَ‌نـد و حـل آن


حیرتِ عاقل، سؤال است و جواب

تــشـنـه در صـحــرا و در دنبـال آب


حـیـــرتِ ایـــن عاقـلان، از زیــرکی‌ست

لیک، جان عاشقان، چون کودکی‌ست


حـیــرتِ عاشـــق، ورای پـرسش است

بی سؤال و پاسخ و بی کوشش است


حیرتِ عاشق، چونْ‌آن دیوانگی‌ست!

تــازگــی در تـازگــی در تـازگــی‌ست!