بوسه‌ گرگ

گرگی ... بوسه‌ای ... با همه ... و ... بر همه (از من / درباره‌ی هر آنچه که در من / می‌گذرد)

بوسه‌ گرگ

گرگی ... بوسه‌ای ... با همه ... و ... بر همه (از من / درباره‌ی هر آنچه که در من / می‌گذرد)

گزارشی از آزمون‌ها و مصاحبه‌های دکتری (بخش چهارم)



دو انتقاد از مصاحبه‌ی دکترای دانشگاه تهران:


1. کاش در این مصاحبه‌ (و البته در همه‌ی مصاحبه‌های دیگر در دانشگاه‌های دیگر) موقعیتی پیش می‌آمد که آثار مصاحبه‌شونده‌، چه کتاب و چه مقاله، به‌تر و دقیق‌تر دیده می‌شد! برای نمونه، می‌‌توان از مصاحبه‌شونده‌ها خواست که چند روز یا یکی دو هفته زودتر، آثارشان را به دانشگاه بدهند یا بخش‌هایی از آن‌ها را ایمیل کنند. اساتید محترم، چه‌گونه می‌توانند در یک مصاحبه، و در کم‌تر از یک دقیقه، چندی و چونی کتاب یا مقاله را تشخیص بدهند؟! به هر روی، کتاب‌های شعرم که کمابیش مضمون‌های انسان‌شناسانه و اخلاقی و فلسفی دارند، (شاید به جرم شعربودن) به قدری کوتاه دیده شدند که به‌تر است بگویم دیده نشدند! اگر اساتید عزیز و گرامی، وقت می‌کردند و چند بیت‌ش را می‌خواندند، شاید نگاه‌شان به کتاب، نگاهی دیگر می‌شد.


2. در آغاز مصاحبه، خیلی خوب است که به مصاحبه‌شونده اجازه بدهند که حدود 3 تا 5 دقیقه از گذشته‌ی خودش و کارهای‌ش و نگاهِ کلی‌ش به رشته‌ی موردِ نظر بگوید. استادانِ گرامی، با این روش، دورنمایی مفید از نگاه و دیدِ مصاحبه‌شونده به دست می‌آورند. شیوه‌ی صحبت‌کردن‌، طرز نگرش و نگاه‌‌، و قدرتِ تحلیل مصاحبه‌شونده‌ها در هم‌این آغاز و با این روش، تا اندازه‌ی فراوانی مشخص می‌شود. این، خیلی به‌تر از چند تا پرسش حفظی و کلیشه‌یی‌ست. هر کسی ممکن است پرسش یا پرسش‌هایی را نتواند پاسخ بدهد. قدرتِ تحلیل و نگاهِ کلی مصاحبه‌شونده، بسیار مهم‌تر از پاسخ به چند پرسش حفظی‌ست. و البته، از این نظر، دانشگاه تهران، از همه‌ی دانشگاه‌های دیگر به‌تر بود زیرا یگانه پرسش در این مصاحبه، پرسش آقای دکتر طالب‌زاده بود. اما این نکته که مصاحبه‌شونده کمی از خودش بگوید، نه تنها در دانشگاه تهران، بل‌که در هیچ دانشگاهی انجام نشد.


در بخش پنجم، به مصاحبه‌ی پردیس دانشگاهِ تهران در قم می‌پردازم.

پس، ادامه دارد...



پیوندِ کاما (ویرگول) و واژه‌ی «هم»

«کاما»، به جز این‌که همواره و همیشه از اهمیتِ بالایی برخوردار است اما گاهی وجودش کمابیش ضرورت دارد. یکی از جاهایی که باید کاما آورد و در صورتِ نیاوردن، ای‌بسا خواننده مجبور شود جمله را دو بار و دوباره بخواند، پیش یا پس از واژه‌ی «هم»، در شرایطی ویژه است. دو نمونه می‌آورم و پس از آن، توضیح می‌دهم:


1. ... فیلسوفانِ سرزمین‌های اسلامی و شرقی هم دغدغه‌ی تفکر در سر دارند و هم دغدغه‌ی اخلاق و معنویت، در دل.

2. ... فیلسوفانِ سرزمین‌های اسلامی و شرقی هم دغدغه‌ی تفکر در سر دارند.


پرسش این است که آیا باید مکثِ خواننده، پیش از واژه‌ی «هم» باشد یا پس از آن!

پاسخ: در شماره‌ی 1، باید پیش از «هم» بیاید؛ و در شماره ی 2، پس از «هم».


بارها پیش آمده است که من این‌جور متن‌ها را دو بار خوانده‌ام. یعنی هنگامی که ادامه‌ی جمله را می‌خوانم، می‌فهمم که مثلن می‌بایست پس از واژه‌ی «هم» یا پیش از آن، مکث می‌کردم.

البته گاهی جمله یا جمله‌های پیشین، به خواننده کمک می‌کند که کجا باید مکث کرد؛ و شاید در این صورت، نیازی به کاما نباشد اما نخست این‌که همیشه این‌گونه نیست؛ دوم این‌که حتا اگر جمله‌های پیشین نیز کمک کند، باز هم، به نظر من، به‌تر است با آوردنِ کاما، پیش یا پس از واژه‌ی «هم»، جلوی دوباره‌خوانیِ احتمالی گرفته شود.

و صد البته اگر در نمونه‌هایی که دو تا واژه‌ی «هم» ندارد، مانند نمونه‌ی شماره‌ی 2 در بالا، اگر به جای «هم»، واژه‌ی «نیز» بیاوریم، دیگر نیازی به ویرگول نداریم.