او تناش اینجا٬ خیالاش در ده است عقل او همواره در پشتِ مه است
یک طرف٬ ســـــرد است؛ گویی آهن است بی روان و روح و جان؛ تنها٬ تن است
خــوی او خشک است و جاناش خشکتـر سوی او٬ کمتـــر٬ بچزخانــــنـــد ســـر
بس که اخمو٬ خشک و بی جان است و بو خوب و بد٬ یکســر٬ گریــــزاناند از او