در مثنوی آدمها ابیاتی درباره خاموشی و سکوت آمده است. با هم آنها را مرور میکنیم:
این زبان، نیش است اغلب؛ ... گاه نوش!
بـهتـر آن بـاشـــد کـه بنـشـینـد خموش
اما همهی سخن، این نیست. در بیتی دیگر اینگونه آمده است:
خامشی، بیجا اگر باشد، بِدان
خود، نشان دارد ز صد دردِ نهان!
و نکته، فراتر از اینهاست. در بیتی دیگر، مصداقِ حقیقیِ سخن و سکوت را از قلمرو «زبان»، به قلمرو «ذهن» بردهام:
«ذهن» را خاموش کن؛ آنگه زبان
بیـش یا کم گفتـنِ ایـن: فرعِ آن
این زبان، خاموشیش بنیاد نیست
ایبسا با «پُرسخن"فتن»، یکیست!
به سخن دیگر، سکوتِ واقعی، سکوتِ ذهن است نه سکوتِ زبان. باید هرزهگیِ ذهن را متوقف کرد. ایبسا آدمها که در زبان، خاموشند اما در ذهن، هزار هرزهگی میکنند. و البته، سکوتِ ذهنی، کاریست بس سخت و دشوار! اگر کسی میتواند در این مسیر، گام بردارد، چه بهتر و نیکوتر از این! دستِ کم، چند گام کوتاه بردارد. اما شاید بهتر باشد که بیشتر، همان «سکوتِ زبانی» را پیش بگیریم و بیشتر سکوت کنیم و خاموش باشیم؛ و اگر بر آن شویم که سخن بگوییم، زبان را در جایی به کار بگیریم که بایسته و شایسته است:
این زبان، نیش است اغلب؛ ... گاه نوش!
بهتر آن باشد که بنشیند خموش
دیالوگ، گفتوگو با «دیگری»، و مونولوگ، گفتوگو با «خود» است؛ اما مگر «خود»، به نوعی، همان «دیگری» نیست؟ مگر نه اینکه «من» با «من» گفتوگو میکند؟ مگر نه اینکه «من»، گویی دو تا میشود (منِ الف، منِ ب)؟ پس شاید بتوان گفت که به تعبیر خیلی دقیقِ فلسفی، ما چیزی به نام «مونولوگ» نداریم. هر چه هست، دیالوگ است. مونولوگ نیز خود، نوعی دیالوگ است.
در همین راستا، بیتی در دفتر اولِ مثنویِ خویش سرودهام که دقیقن به این مضمون، اشاره دارد:
زوج باشد گوهرِ هر «گفتِ» ما
یک کلام و یک شنیدن، جفتِ ما
یعنی گوهر و ذات و جوهرِ هر «گفت»ی، (و نه لزومن هر «گفتوگویی»،) زوج و دوگانه است: یک سو، کلام و سخن است (منِ «الف»)؛ و سوی دیگر، شنیدن است (منِ «ب»). پس دیالوگ، یعنی گفتوگو با «دیگری»؛ چه این «دیگری»، منِ «ب» باشد، چه «او» یا «تو».
شاید بتوان این تفسیر را از این بیت کرد که: دیالوگِ من با من، مهمتر از دیالوگِ من با او یا با تو است؛ اگرچه هیچ و هرگز دیالوگِ با او یا تو، نباید فراموش شود و بیاهمیت دانسته شود. چه خوب است که بیش از گفتوگو با «او» یا «تو»، با «خود» گفتوگو کنیم. یا اینگونه بگویم: در حالی که با «او» گفتوگو میکنیم، با «خود» نیز مدام گفتوگو کنیم؛ چرا که دیالوگ، فقط گفتوگو با «او» یا «تو» نیست.