آنکه خاری مـینـهـد بـر دستِ کـَس
خوار گردانــد خودش را پیــــش و پس
بیـن خـوار و خار٬ یـک واو است و بس
تـا ســــرای دیـــــگـر مـا: یـــک نـَفـَس
رفتهها رفتند؛ اکنون نیستند
در زمانِ غیـر اکنــون زیستند
مثنوی آدمها