بوسه‌ گرگ

گرگی ... بوسه‌ای ... با همه ... و ... بر همه (از من / درباره‌ی هر آنچه که در من / می‌گذرد)

بوسه‌ گرگ

گرگی ... بوسه‌ای ... با همه ... و ... بر همه (از من / درباره‌ی هر آنچه که در من / می‌گذرد)

ملکیان و بسط بی‌هوده‌ی یک سخن

نمی‌دانم چرا جناب استاد ملکیان عزیز، اغلب یا گاهی، یک موضوع بسیار ساده را بسیار بسیار توضیح می‌دهند! البته گاهی لازم است که موضوعی،

به نحو مفصل و مبسوط نوشته یا گفته شود؛ اما بسط و توضیح مفصلِ یک موضوع، در صورتی مفید است که واقعن کارگشا باشد، نه عبث و بی‌هوده.

یک نمونه از سخنان ایشان که واقعن بی‌جهت آن را بسط داده‌اند:
فرض کنید که ما معتقد نباشیم - برای ما مبرهن و مستدل نشده باشد – که عمر قسمت شده است (مقسوم است)، و یا رزق مقسوم است (قسمت شده است)، فرض کنید که ما این عقیده را نداشته باشیم.کما اینکه اگر بخواهیم برهان اقامه کنیم برای این دوتا ادعا فکر نمی کنم کسی بتواند برهانی اقامه کند برای اینکه هرکس عمر معین مشخص دارد که نه یک ثانیه بیشتر خواهد شد، نه یک ثانیه کمتر، و یک رزق مشخص هم دارد که اپیسیلونی بالا و پایین شدنی نیست. فرض کنید که ما یک برهان برایش نداشته باشم و هیچ دلیلی نداشته باشیم و چون دلیل نداریم نمی توانیم بگوییم که به آن معرفت داریم. اما حالا فرض کنیم من برهان نداشته باشم بر این ادعا، شما آقای دکتر، هم برهان نداشته باشید، ولی شما چنان زندگی می کنید که گویی این سخن راست است. با اینکه دلیل ندارید برایش، ولی چنان زندگی می کنید که گویی این سخن راست است و من چنان زندگی کنم که گویی این سخن راست نیست. با اینکه هیچکداممان دلیل بر ادعایمان نداریم ولی شما می گویید درست است که این دو تا ادعایی که گفتیم راجع به عمر و رزق ثابت نشده اند، ولی من بنا را بر این گذاشته ام که چنان زندگی کنم که گویی راست است و منِ مصطفی هم بگویم که من بنا را بر این گذاشته ام که چنان زندگی کنم که دروغ است.
حالا ادعا این است که شما هم سلامت روانیتان، هم فضیلت اخلاقیتان و هم خوشیتان، این سه تا بیشتر از من خواهد بود. با اینکه چون ادعا ثابت نشده بود هم می شد الف ب است را کسی بپذیرد و هم الف ب نیست را، ولی شما که الف ب است را پذیرفته اید فضیلت اخلاقیتان، سلامت روانیتان و خوشیتان بیشتر از من خواهد بود. آنوقت می دانید این به چه معناست؟ معنایش این است که این ادعا که رزق مقسوم است یا عمر مقسوم است، این ادعا برهان رئالیستیک و نظری ندارد، اما برهان پراگماتیستیک و عملی دارد. کسانی که اینگونه زندگی می کنند مثل پدران عامی ما، نیاکان عامی ما، گویی چنان زندگی می کردند –نمی گویم همه شان اینگونه بوده اند، ولی بیشتر از ما اینگونه بوده اند- که چنان زندگی می کردند که انگار رزقشان مقسوم است، و انگار عمرشان مقسوم است، هم خوشتر از ما زندگی می کردند –البته به معنای خاص از خوشی- هم سلامت روانیشان بیشتر بود و هم فضیلت اخلاقیشان بیشتر بود.
(استاد ملکیان، سخنرانی رزق)

حالا همین مطالب، به صورت فشرده:

برهانی نظری در رد یا اثباتِ این‌ ادعا که «عمر، قسمت شده است؛ یا رزق، قسمت شده است» وجود ندارد؛ ولی اگر شما در «عمل»، چنان زندگی کنید که گویی این سخن راست است، هم سلامت روانی‌تان، هم فضیلت اخلاقی‌تان و هم خوشی‌تان، بیشتر از کسی خواهد بود که چنان زندگی کند که گویی این سخن درست نیست. یعنی این ادعا، برهان پراگماتیستیک و عملی دارد، نه
برهان رئالیستیک و نظری.