یک طرف٬ خونگرم؛ خسته؛ دلزده قلبِ او شیشـه است؛ آزارش مده
زود مــــیرنــجـــد؛ دلاش نازک بُوَد در سخــنگفــتـــن٬ روان و رک بُوَد
زودرنــجـــی٬ بـــیکســـی آرَد پدید رنـــجها؛ غـــمها و انــــدوهِ جـدیــد
رنـــجها گاهــی نهانتر٬ بهتر است آدم عاقل٬ بهجا٬ همچون کر است
شنیده ام از کی نمیدانم : نرنج و نرنجان .
به نظر من انسان نباید رنجیده خاطر شود گر چه می شود یعنی توبه کند و خداوند به ما توفیق توبه بدهد تا شیشه ی غم را بکوبیم.اما هیچ کس دیگری را نمی رنجاند مگر اینکه خودش برنجد و ما مسئول رنجش دیگران نیستیم و به نظر من بهتر است انسان راه دل اش برود و بی خیال رنجش دیگران باشد . البته رعایت دیگران را به حداقل برساند.
متاسفانه ما همه اش احتیاط می کنیم تا کسی از ما دلخور نشود و راه دل خود را می بندیم.
حرفِ دین٬ تنها دو حرفِ ساده است/یک: مرنجان؛ دو: مرنج؛ ای بتپرست. (مثنوی آدمها). سخن شما نیز از یک دید و از یک زاویه٬ درست است. زاویهی دید و منظر٬ خیلی مهم است آقا محسن
والا جدیدا مصادیق به جا اون قدر زیاد شده که عملا باید کور و کر همیشگی باشیم. این طوری هم که چنان تو جهل غرق می شیم که تا به خودمون بجنیم افتادیم تو چاه دیگران..
مصادیق بهجا٬ کم و زیادش نسبیست. فراوان هم که باشد٬ آدم عاقل٬ باید چونان کرها باشد و نشنیده بگیرد.