در کتابِ «مثنوی آدمها» دربارهی خودشناسی و خودیابی٬ آمده است:
«خــود» بخـواهـی؟ بی صفت٬ خود را ببین
گر چوناین کردی٬ نه «آن» باشد نه «این» (۱)
اگر میخواهی خود را بیابی و پیدا کنی٬ خود را نه با صفتِ «بخشنده» ببین و نه با صفتِ «خسیس»؛ نه با صفتِ «دلیر» ببین و نه با صفتِ «زبون»؛ نه با صفتِ «فروتن» ببین و نه با صفتِ «بزرگبین». و اینگونه٬ خودِ حقیقیات را میبینی و در مییابی که آن خودِ حقیقیات نه این است و نه آن.
۱) سید هادی جعفری٬ مثنوی آدمها٬ انتشارات آشیان٬ ص ۱۵۳
سلام دوست خوبم.جالب بود .به روزام و منتظر نظرات ارزشمند شما عزیزان.
سلام
دریافت من تا الان این است:
که خدا کافی است و خود انسان ، در حقیقت خداست و هدف از عبادت مردن است فناست و نابودی ، گویی ما مانند گرد و غبار روی آینه اضافی هستیم و باید پاک شویم. در اندیشه ی من اندک اندک خداوند وجود ما را اشغال می کند تا این که اثری از ما نمی ماند. مثلا گوش ما ، چشم ما ، زبان و دست و پای ما . ... می شود.