بوسه‌ گرگ

گرگی ... بوسه‌ای ... با همه ... و ... بر همه (از من / درباره‌ی هر آنچه که در من / می‌گذرد)

بوسه‌ گرگ

گرگی ... بوسه‌ای ... با همه ... و ... بر همه (از من / درباره‌ی هر آنچه که در من / می‌گذرد)

خودشناسی

در کتابِ «مثنوی آدم‌ها» درباره‌ی خودشناسی و خودیابی٬ آمده است:

                «خــود» بخـواهـی؟ بی صفت٬ خود را ببین        

                گر چون‌این کردی٬ نه «آن» باشد نه «این» (۱)

اگر می‌خواهی خود را بیابی و پیدا کنی٬ خود را نه با صفتِ «بخشنده» ببین و نه با صفتِ «خسیس»؛ نه با صفتِ «دلیر» ببین و نه با صفتِ «زبون»؛ نه با صفتِ «فروتن» ببین و نه با صفتِ «بزرگ‌بین». و این‌گونه٬ خودِ حقیقی‌ات را می‌بینی و در می‌یابی که آن خودِ حقیقی‌ات نه این است و نه آن.  

۱) سید هادی جعفری٬ مثنوی آدم‌ها٬ انتشارات آشیان٬ ص ۱۵۳

نظرات 2 + ارسال نظر
استر جمعه 4 دی‌ماه سال 1388 ساعت 05:45 ب.ظ http://tavalode2bre.blogsky.com

سلام دوست خوبم.جالب بود .به روزام و منتظر نظرات ارزشمند شما عزیزان.

محسن شنبه 5 دی‌ماه سال 1388 ساعت 01:52 ق.ظ http://salambarma.blogfa.com/

سلام
دریافت من تا الان این است:
که خدا کافی است و خود انسان ، در حقیقت خداست و هدف از عبادت مردن است فناست و نابودی ، گویی ما مانند گرد و غبار روی آینه اضافی هستیم و باید پاک شویم. در اندیشه ی من اندک اندک خداوند وجود ما را اشغال می کند تا این که اثری از ما نمی ماند. مثلا گوش ما ، چشم ما ، زبان و دست و پای ما . ... می شود.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد