در کتابِ «مثنوی آدمها» آمده است:
حرفِ دین٬ تنها دو حرفِ ساده است
یک: مرنجان؛ دو: مرنج؛ ای بتپرست (۱)
بهراستی٬ همهی اخلاقیبودن و والابودنِ انسان٬ به هماین دو نکته بستگی دارد: ۱. آزار نرساندن به آدمها؛ ۲. رنج و اندوه و غصهی این دنیا را نخوردن. و البته٬ نکتهی بنیادی این بیت٬ این است که خطابِ بیت٬ به «بتپرست» است: یعنی هر که میخواهی٬ باش و هر چه میخواهی٬ باش. اگر و تنها اگر کسی را نرنجانی٬ و خود نیز رنج و اندوه و غصهی این دنیا را نخوری٬ بی هیچ گمانی٬ انسانی بس والا و بسی بزرگ خواهی بود. در جای دیگر این کتاب٬ آمده است که:
ایـــن بتان٬ در ذهــن٬ جا خوش کردهاند
نـــــور عــقـل و فــهــم٬ خامــش کردهاند
بت٬ نه آن باشد که در بیرون٬ بت است
آنچه در اندیشه میخوانی٬ بت است
بــاور نــاژرف و بـــــیپــایـــــــه٬ بت است
حرفهای سست و بیمایــه٬ بت است (۲)
بتپرستی٬ آن است که دیگران را برنجانی و آزار بدهی. بتپرستی٬ آن است که از سختیها و دشواریهای این جهان٬ غصه و اندوه بخوری و خودخوری کنی و خود را آزار بدهی. بتپرستی٬ آن است که حرفهای سست و بیپایه و مایه بزنی.
پ.ن:
۱) سید هادی جعفری٬ مثنوی آدمها٬ انتشارات آشیان٬ ص ۱۴۲
۲) همآن٬ ص ۲۲